بایگانی موضوعی: روزمره

فروردین ۱۲

سلام ۹۳

دورترین پاناروما بالاخره یکی از پروژه های بزرگ سال ۹۲ ما در ابتدای اسفند، به نقطه پایان رسید و ما به منزل جدید و البته خودمان منتقل شدیم. وقتی در زمستان ۹۱ اپارتمان زیبایی را داشتیم برای خرید بازدید میکردیم، در حالیکه همان زمان امکان خریدش را نیز نداشتیم، هیچگاه گمان نمیکردیم که شاید در …

ادامه‌ی مطلب »

بهمن ۱۴

رضا با خدا

آه خدای من؛ وااااای خدایااااا؛ متشکرم خدا؛ تو چقدر خوبی؛ ممممممنووووونممممم؛ واااااای چقدر خوبه دارم کیف میکنم؛ دارم کیف میکنم؛ واااایییییی دستت درد نکنه خدا؛ دستت درد نکنه؛ تو خیلی خوبی؛ تو به فکر همه ای؛ تو خیلی مهربونی؛ دوستت دارم؛ دوستت دارم خدااا؛ …..؛ممنونم از این همه برف؛ خدا دستت درد نکنه که مدرسه …

ادامه‌ی مطلب »

مهر ۰۲

چه تابستانی!

از اواخر پارسال که داستان انتخاب مدرسه شروع شد حس خوبی نداشتم. چون خودم دلم نمیخواست مدرسه بروم.احساس میکردم خاطره خوشی از مدرسه رفتن ندارم. احساس میکردم سخت بود. دنبال یک مدرسه خوب و آسان گیر و به قولی فرزند سالار بودم که بچه ام اذیت نشود. ولی از وقتی تکلیف ثبت نام و مدرسه …

ادامه‌ی مطلب »

مرداد ۰۴

از مشهد تا شرکت و سپس مهاجرت

چندی پیش اخرین جلسه کلاس مشهد را در ترم گذشته نیز رفتم در واقع رفتم که پروژه عملی درس را تحویل بگیرم. هم دوستانی بودند که اصلا کاری نکرده بودند و هم دوستانی که علاوه بر تکلیف درس، بیشتر هم کار کرده بودند و مرا بسیار خوشحال. میگفتد که ترم بعد برایشان شبکه و یا …

ادامه‌ی مطلب »

خرداد ۲۳

یک ذهن آشفته

بعدازظهر است ساعت ۴ونیم. در مسیر خانه از مهدکودک با رضا دمای چهل درجه و کولر روشن. ثمره اینها را هم رساندیم و کمی با مادرش گپ زدم. از اینکه قرار است تا ۳ماه آینده از مهد فاصله بگیریم گاهی خیلی دلتنگم میکند. امروز هم تا حدی حواسم بود سردرد نگیرم. ۵شنبه مهمان دارم. دوره …

ادامه‌ی مطلب »

اردیبهشت ۱۰

این نیمه ی عاقل

گاهی نیمه عاقلم چنان پادشاه میشود که از موجودیتم تعجب میکنم. آنگاه که درونم به درد آمده است و نیمه ی سرگشته ام میخواهد زانو بزند و زار زار گریه کند، آنگاه که به خروش آمده و میخواهد فریاد بزند، آنگاه که به وجد آمده و میخواهد هوار بکشد، نیمه ی عاقلم با عقلانیت و …

ادامه‌ی مطلب »

بهمن ۰۷

رضا و تکنولوژی

رضا داره تلویزیون نگاه میکنه که یکدفعه مهران مدیری رو تلویزیون نشون میده و رضا میپره که بابا این همون اقایی هست که تو قهوه تلخ بودا، چی بود اسمش؟ تا من یه چیزی بگم، خودش فکر میکنه و میگه ADSL؟ ADSL بودش؟ میگم چی؟؟ میگه همون ADSL دیگه!!! البته منظورش بلوتوث بود که اسم …

ادامه‌ی مطلب »

آبان ۰۶

نیمه ها

عجب تناقضی نهفته در تقابل نیمه ی مردانه و زنانه ام. گاهی دلم میخواهد یک مرد تمام عیار با کفشهای گنده  باشم که آزادانه و پرقدرت منطقه را له میکند و به آنجا و آنچه میخواهم میرسم. و گاهی دلم میخواهد یک خاله سوسکه ی نازنازی چادر زری باشم که همه نازم را میکشند و …

ادامه‌ی مطلب »

مرداد ۲۳

رزومه

بار اولی که رزومه مینویسی میشود یک صفحه. بیشتر که شود یک و نیم صفحه میشود. تازه پر است از خطوط خالی و سفید. بعد با خود فکر میکنی که یک عمری درس خواندیم و فوق لیسانس از دانشگاه معتبر قبول شدیم اخرش شد همین؟ برمیگردی سر رزومه و تلاش میکنی بهترش کنی. دو تا …

ادامه‌ی مطلب »

تیر ۳۰

تابستانه

امسال شروع تابستان نوع دیگر و متفاوت از هر سال برایم معنی داشت چون بعد از مدتها یعنی حدود ۱۵ سال جدایی از مدرسه و تعطیلات تابستانی، امسال تعطیلی مدارس را حس کردم. هرچند هنوز رضا مدرسه نمیرود ولی دوست عزیزش ماهان با ۶ماه اختلاف از رضا بوی تابستان را وارد خانمان کرد. این بوی …

ادامه‌ی مطلب »

« نوشته‌های قدیمی‌تر