بایگانی موضوعی: رضا

مرداد ۱۹

دینای ۳ سه ساله ما

تولد دینا اوایل تیرماه است و سه سال را تمام کرده. یک دختر فعال، شیطون، خوش حرف و با روابط عمومی بالا، رقابتی با داداشی، و کاربلد! خوب بلد است که کی رضا را داداشی صدا کند، کی بگوید دیگه دوستت ندارم و الخ! رضا حسابی مراعاتش را میکند، و اگر از دعواها و جر …

ادامه‌ی مطلب »

بهمن ۱۴

رضا با خدا

آه خدای من؛ وااااای خدایااااا؛ متشکرم خدا؛ تو چقدر خوبی؛ ممممممنووووونممممم؛ واااااای چقدر خوبه دارم کیف میکنم؛ دارم کیف میکنم؛ واااایییییی دستت درد نکنه خدا؛ دستت درد نکنه؛ تو خیلی خوبی؛ تو به فکر همه ای؛ تو خیلی مهربونی؛ دوستت دارم؛ دوستت دارم خدااا؛ …..؛ممنونم از این همه برف؛ خدا دستت درد نکنه که مدرسه …

ادامه‌ی مطلب »

آبان ۲۴

مریخی های زندگی من

وای وای وای …. یعنی بعضی وقتها دیوانه میشوم از سر و کله زدن با رضا. از بس هم این جفنگیات روانشناسی را میخوانم همه زندگی شده برایم میدان مسابقه و آزمایشگاه خوانده ها. یعنی هی میخواهم ببینم که این تکنیک کار میکند یا هی فکر میکنم ببینم الان وضعیتم شبیه کدام قصه ی مادرهایی …

ادامه‌ی مطلب »

مهر ۰۲

چه تابستانی!

از اواخر پارسال که داستان انتخاب مدرسه شروع شد حس خوبی نداشتم. چون خودم دلم نمیخواست مدرسه بروم.احساس میکردم خاطره خوشی از مدرسه رفتن ندارم. احساس میکردم سخت بود. دنبال یک مدرسه خوب و آسان گیر و به قولی فرزند سالار بودم که بچه ام اذیت نشود. ولی از وقتی تکلیف ثبت نام و مدرسه …

ادامه‌ی مطلب »

اردیبهشت ۲۲

پیک نیک مهدکودک

مهد مژده گاهی برنامه پیک نیک میگذارد در صبحهای جمعه. خیلی دوست داشتنی است این برنامه. حدود ۱۰۰ نفر دور هم جمع میشویم، زیرانداز می اندازیم، صبحانه سالم میخوریم و بعد همه به حرف کودک درونشان گوش میکنند. پری جون مدیر مهد و آقای مریوانی همسر یکی از مربیان، مجریان بازیها هستند و همه با …

ادامه‌ی مطلب »

فروردین ۲۴

مدرسه مدرسه مدرسه ….

داستان مدرسه پیدا کردن خیلی سخت شده، اگر این معیار آموزش و پرورش برای ثبت نام که هر کسی در نزدیک ترین مدرسه محل سکونتش ثبت نام بشود را باور داشتیم رضا فقط باید هر روز زحمت دو  بار رد شدن از یک پل عابر را میکشید و ما هم این همه لازم نبود فرایند …

ادامه‌ی مطلب »