بایگانی موضوعی: خدا

بهمن ۱۴

رضا با خدا

آه خدای من؛ وااااای خدایااااا؛ متشکرم خدا؛ تو چقدر خوبی؛ ممممممنووووونممممم؛ واااااای چقدر خوبه دارم کیف میکنم؛ دارم کیف میکنم؛ واااایییییی دستت درد نکنه خدا؛ دستت درد نکنه؛ تو خیلی خوبی؛ تو به فکر همه ای؛ تو خیلی مهربونی؛ دوستت دارم؛ دوستت دارم خدااا؛ …..؛ممنونم از این همه برف؛ خدا دستت درد نکنه که مدرسه …

ادامه‌ی مطلب »

اردیبهشت ۲۹

بازار شادی

امروز بالاخره موفق شدیم بعد از مدتی در بازار خیریه محک شرکت کنیم. مهد ظرفهایی را در اختیار مامانا قرار داده بود تا هر کس بخواهد سالاد درست کند تا در غرفه مهد در بازارچه به نفع بچه های محک به فروش برسد. به اصرار رضا این بار ما هم شرکت کردیم. از آنجایی که …

ادامه‌ی مطلب »

مرداد ۲۳

رزومه

بار اولی که رزومه مینویسی میشود یک صفحه. بیشتر که شود یک و نیم صفحه میشود. تازه پر است از خطوط خالی و سفید. بعد با خود فکر میکنی که یک عمری درس خواندیم و فوق لیسانس از دانشگاه معتبر قبول شدیم اخرش شد همین؟ برمیگردی سر رزومه و تلاش میکنی بهترش کنی. دو تا …

ادامه‌ی مطلب »

اردیبهشت ۲۲

یک باور خدا

خیلی خداست که آدم از بچگی این باور را داشته باشد که دنیا و آسمان‏ها و زمین برای انسان یعنی خود خودش خلق شده اند و این یعنی همان عزت نفسی که می تواند هدف خلقتی را برایش روشن کند. تا بتواند به راحتی جلوی اشتباهاتش را بگیرد. بتواند بزرگ و بزرگتر آرزو کند و …

ادامه‌ی مطلب »