سارا

جزئیات نویسنده

نام: سارا شریفی
تاریخ ثبت: اردیبهشت ۱۷, ۱۳۹۰

آخرین پست‌ها

  1. عمر مفید ازدواج — شهریور ۱۱, ۱۳۹۶
  2. دنبال هوای تازه برای نوشتن — اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۶
  3. اعتراف — فروردین ۲۴, ۱۳۹۵
  4. گنگ خواب دیده — تیر ۱۱, ۱۳۹۴
  5. منم مثل بقیه یا بقیه مثل من؟! — اردیبهشت ۴, ۱۳۹۴

پست‌های با بیشترین دیدگاه

  1. منطق زندگی فازی نیست! — 8 comments
  2. تفکر انسان گرا در مدرسه، تربیت، برنامه و جامعه — 6 comments
  3. (بدون عنوان) — 5 comments
  4. مدرسه — 5 comments
  5. مدرسه مدرسه مدرسه …. — 5 comments

فهرست پست‌های نویسنده

شهریور ۱۱

عمر مفید ازدواج

پسرش حدودای سن رضاست ۱۰ سالی هست دوستیم باهم. خیلی با هم نیستیم و گاهی شده یک سال از هم بی خبر باشیم. ولی وقتی باهم هستیم حسابی با هم همدل و همزبانیم. از کنارش بودن حس خوبی دارم. امروز یهویی مهمان ناخوانده ام شد. بعد از اینکه احوال پرسی کردیم سینی چایی را که …

ادامه‌ی مطلب »

اردیبهشت ۲۸

دنبال هوای تازه برای نوشتن

سلام بعد از عمری نزدیک یک ماه اکانت هاست سایت نیامنش دات آی آر رو هوا بود. ولی بالاخره امشب به برکت چرتی که بعد از ظهر توانستم بزنم و شب بیدار بمانم هزینه را پرداخت کردم و به برکت اتوماسیون، سایت بدون نیاز به تلفن کاری به اپراتور هاست برگشت سرجاش 🙂 امشب مینااینا …

ادامه‌ی مطلب »

فروردین ۲۴

اعتراف

بعد از سالها اعتراف میکنم که تغییر دامنه وبلاگ از هوای نوشتن به نیامنش انگیزه ام برای نوشتن را کم کرد. کجایی آقای قاسمی کجایی؟! ولی امیدوارم در عوض حالا که رضا خودش یک نیامنش تمام عیار شده، انگیزه برای نوشتن داشته باشد. این آقای محترم ما که در سال یازدهم زندگی اش به سر …

ادامه‌ی مطلب »

تیر ۱۱

گنگ خواب دیده

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم ز گفتن و عالم از شنیدنش به نظرم همه آدمها در ذهن خود با توهماتی درگیر هستند که گسترش یافته ی برداشتی از واقعیتهای زندگیشان است. حرف من به مفهوم شعر ربطی نداره منظورم همون حالت گنگی و خواب دیدگی است . حرفهایی داری که …

ادامه‌ی مطلب »

اردیبهشت ۰۴

منم مثل بقیه یا بقیه مثل من؟!

تو خیابان با مامانم میرفتیم آدمها هم مدام از جلوی چشمانمان عبور میکردند مامان یک دفعه گفت به نظرت تعداد خانمهای پیر زیاد نشده؟! خواهرم که حامله بود هر جا میرفتیم میگفت تا من حامله شدم انگار همه دهه ۶۰ی ها با هم دست به کار شدیم!! من هم از وقتی دینا به دنیا آمده …

ادامه‌ی مطلب »

خرداد ۲۴

(بدون عنوان)

1

خرداد ۲۴

سلام بعد از کلی وقت

انگار وقتی میرفتم سرکار شبها بهتر خوابم میبرد. امروز اولین شنبه ای بود که وارد مرخصی قبل از زایمان شدم. ایشالا ۲٫۵ هفته دیگه دختر خانوم تشریف میاورند. آخر هفته رضا قرار است از تعطیلات و سفر یک ماهه اش به ارومیه برگردد. حتما در این یک ماه دور از ما کلی تغییر کرده. خیلی …

ادامه‌ی مطلب »

دی ۱۶

آشپزخانه زمستانی

زمستان امسال فصل سختی شده برایم. حالا تازه ۱۵ روز بیشتر ازش نگذشته ولی انگار دو ماهی است درگیرش هستم. امسال دیگر مطمن شدم که این فصل را دوستش ندارم. حداقل زمستان تهران خیلی مزخرف است با درد آلودگی این سالهای اخیرش که دیگر کریه تر شده. خانه ای در زمستان خوب است که آشپزخانه …

ادامه‌ی مطلب »

آذر ۲۷

تلاشهایی برای تربیت خوب

بچه داری دیگر دارد برایمان خیلی سخت میشود. رضا دارد بزرگ میشود و داستانهایش روز به روز بیشتر. در این هفته دو تا داستان داشتیم یکی در مدرسه و یکی در فرادبستان (after school) . داستانهایی که به نظر میرسد تازه آغاز شده اند و باید پیگیرشان باشم و همچنان برایشان وقت بگذارم. داستان فردابستان …

ادامه‌ی مطلب »

آبان ۱۹

آدمای گنده

“ماییم و آستانه عشق و سر نیاز          تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست از آنجایی که مغز آدمی همواره جستجوگر هدف است یکی از اهدافی که میشود به ذهن کودکان داد ارائه الگوهای برجسته و خوبی است که با انگیزه وشوق زندگی رو به پیش بردند و نمونه های بسیار موفقی …

ادامه‌ی مطلب »

« نوشته‌های قدیمی‌تر